به که گویم ، چه بگویم ؟که چه کرده ، غم تو به ماهمه سوزم ، همه دردم ، به خدا ، به خدا ، به خدایار بیگانه نوازم شرح عشق جان گدازمقصه ای از سوز و سازم با تو می گویم امشبتا که چشم جان گشودم شمع پنهان وجودمشعله زد در تار و پودم آه جانسوزم امشبتو ندانی که چه کردی به من و دل من به خداچه غمت از من بی دل تو کجا من خسته کجارهگذاری بی نصیبی ، بی قراری بی شکیبی ، تا سحر گه ناله سر کردهنیمه شب ها در سیاهی ، بی نصیبی بی پناهی ، از سر کوهی گذر کردهای بهشت موعودم آن سیاهی من بودم بی خبر ای سرور من می گذشتی از بر مننه اشک چشمم را بدیدی... نه ناله ی قلبم شنیدی.... چو بخت من رفتی ؛مه منچو آهوی صحرا رمیدی ، ز سوی من دامن کشیدی تو دل شکن رفتیحال ... بنان
نويسنده:علیرضا |
سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳
|
برچسب:
نویسنده: طاها رضایی
تاريخ: چهارشنبه
17 مرداد
1403 ساعت: 20:15